| . |
|
درباره من
پيوندهاي روزانه
پيوندها
طراح قالب
|
با سلام
با عرض پوزرش از تمامی وبلاگ نویسان و بروبچه های وبلاگی بنده حقیر دیگر قادر به همکاری در این وبلاگ نیستم و از تمامی دست اندرکاران که در این وبلاگ به من کمک کردند تشکر می کنم و آرزوی سلامتی و سالی خوش برای همه دوستان دارم .
بدرود اگه روزگار من تیره و تار مثل شب اگه زندگیم شده غصه وآه و دردوتب
اگه من برای تو فقط یه بازیچه بودم اسم تو شده برای من زمزمه ای به روی لب اگه امروز برات غریبه تر ز دیروزم راه تو راست بود و راه من بیراهه ی چپ من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره من وتو،من وتو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من
من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم صبح روز چهارشنبه نهم آبان بسياري از شاعران، خانواده، دوستان، شاگردان، اساتيد دانشگاه، هنرمندان و مسئولان كشور در فضايي حزنانگيز با قيصر امينپور شاعر نامآشناي كشور وداع كردند.
قیصر امینپور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد . خدايا عاشقان را با غم دل آشنا كن قیصر امین پور و اشعارش هر چه كه باشند، نمونه كامل زبان نسل دوم انقلاب است. نسلی كه از آرمان گرایی رفته رفته به واقع گرایی رخ پوشانده و همین واقع گرایی موجب نوشدن افكار و آرای آنها را داشته است. شاید به همین خاطر باشد كه اشعار دهه آخر عمر امین پوربیش از پیش مورد استقبال و اشتیاق نسل سوم انقلاب قرار گرفته است و آنها در كتابخانه های خود لااقل یكی از دیوان های او را در كتابخانه خود به غنیمت برده اند. زندگینامه او را را با یكی از اشعار امین پور به پایان و از خواندنش لذت ببریم: آفتاب مهربانی سایه ی تو بر سر من وداع تلخ فرهنگ آشتی
با جام فوتبال رسانه ها
شجریان به روایت شجریان تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است.او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است.تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود.به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش ، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم . یک سال بعد ازد.اج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود.همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم.از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یا غار من. جرارد در اقدامی غیرمنتظره قراردادش را تا سال 2009 تمدید کرد. شاید لیگ برتر تنها آرزویی است که او را وادار به ماندن در لیورپول کرد. جرارد دقیقا 200 بازی در لیگ برتر انجام داده است.
جرارد 25 ساله پس از امضای قرارداد گفت: «نمیتوانستم باشگاهی را که به آن عشق میورزم به همین راحتی ترک کنم. بعد از آن که تمام جوانب را در نظر گرفتم، راه دیگری برایم باقی نماند. من هرگز نگفتم که میخواهم از لیورپول بروم. میدانم شرایط به گونهای بود که مردم را وادار میکرد چنین برداشتی کنند. ناگهان به این نتیجه رسیدم که هیچ انتخاب دیگری ندارم و وقتی بیشتر فکر کردم فهمیدم که دلم میخواهد بمانم. قبول دارم که در برخی موارد مرتکب اشتباه شدم،اما خوشحالم که باشگاه هم به اشتباهش اعتراف کرده است. البته الان همه چیز را فراموش کردهایم و من آنچه را میخواستم یعنی ماندن در لیورپول، به دست آوردهام.» فهمیدم که لیورپول یعنی من و نه هیچکس دیگر و این که جامهایی که اینجا به دست میآورم، با هیچ جای دیگر قابل مقایسه نخواهد بود.» جیمی کاراگر نیز که تا سال 2007 قرارداد داشت، 2 سال دیگر تمدید کرد. او سال گذشته بدون شک بهترین بازیکن لیورپول بود و طوری بازی کرد که اریکسون به عنوان مربی تیم ملی با وجود او به طور جدی برای انتخاب نهایی زوج میانی خط دفاعی به تردید بیافتد. کاراگر 27 ساله تاکنون در هیچ تیم دیگری بازی نکرده است. رافائل بنيتس، مربي اسپانيايي تيم فوتبال ليورپول انگليس معتقد است، حضور بازيكنان بومي مانند استيون جرارد و جيمي كاراگر در اين تيم تاثير زیادی در موفقيت آينده قهرمان اروپا خواهند داشت. از حضور تمامي بازيكنان در تيمم واقعا خوشحالم اما در اختيار داشتن اين 2 بازيكن كه سالها در اين تيم خواهند ماند وضعيت را بسيار بهتر ميكند. تمامي فصل گذشته از عملكرد جيمي راضي بودم زيرا وي دقيقا كاري را انجام ميداد كه براي پيروزي در مسابقات لازم است. كاراگر عاشق باشگاه است و داشتن چنين بازيكناني در تركيب تيم از اهميت بسياري برخوردار است. بايد بيشتر با وي كار كنيم تا حتي بيش از پيش پيشرفت كند. وي ميتواند در اين فصل حتي بهتر از گذشته باشد.» من دوستي داشتم تنها و غريب در بستر سرد كوير مثل فرشته اي غمگين و فقير، كه فرياد آزادي سر ميداد. من دوستي داشتم با صداي گرم و دلپذير در مسير جويبارهاي سفيد براي ماهيان كوچك و ناز نازي، از آسمان آبي سخن مي گفت. من دوستي داشتم با قلبي عميق مثل كبوتران هميشه سفيد در محيطي سرد و يخي، شعر را هيزم اجاق قلبش مي كرد. من دوستي داشتم ساكت و صميمي با چشماني بهاري در سكوت شبهاي زمستاني، سر به مهر تكرار تلخي روزگار را مي كرد. من دوستي داشتم ... |
فهرست اصلي
آرشيو مطالب
خبرگزاريها
ايسنا
ايرنا باشگاه خبرنگاران جوان خبرگزاري ايرانيوز خبرگزاري موج پايگاه اطلاع رساني ايراس خبرگزاري مهر خبرگزاري آريا شبكه خبر دانشجو خبرگزاري قرآني ايران خبرگزاري ورزش ايران خبرگزاري كار ايران خبرگزاري ميراث فرهنگي صدا و سيما حيات خبرگزاري آنا خبرگزاري فارس خبرگزاري ايسكانيوز شانا شبستان بازتاب وضعیت من در یاهو
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by Lootimammad.Blogfa.com